عبدالله مستوفى
633
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
خود دست و پا كرده ، و بنابراين ، با شيخهاى عربستان رابطه و دوستى داشتند ، و حق همسايگى را نسبت به يكديگر مراعات ميكردند . از وقتى كه ظل السلطان حاكم اصفهان شده بود ، چون بختيارى بيشتر سروكارش با اصفهان بود ، حكومت اين ايل هم ، جزو حكومت اصفهان ، و از اين راه هم مقدارى از اهميت حكومت عربستان كاسته شده بود . يكى ديگر ، از جهات خراب ماندن عربستان ، بىراهى بود . نزديكترين راه خوزستان بتهران همين راهى است كه پهلوى مرحوم از ميان كوههاى لرستان به آنجا كشيده و بوسيلهء اين شوسه ، بروجرد را بخرمآباد ، و خرمآباد را باهواز ، و اهواز را بآبادان و خرمشهر وصل كرده است . در ادوار قبل اين راه وجود نداشت ، و وجود ايلات لرستان در سر اينراه هم ، مانع بزرگى براى رابطهء شمال كشور با اين ناحيهء زرخيز بود . از كوههاى بختيارى هم ممكن بود بعربستان بروند ، ولى اين راه هم در تصرف ايل بختيارى و به همين جهات بود ، كه فرستادن قشون بعربستان ، و اداره كردن آنجا ، براى دولت ايران جزو خواب و خيال بشمار ميآمد . حتى ، ميتوان گفت كه صفويه هم به جهت همين دو محظور بوده ، كه پاپى آبادى خوزستان نشدهاند ، و الا چگونه ممكن است كه شاه عباس كبير كه بندرعباسى را آباد مىكند ، بآبادى اين ايالت ، كه از حاصلخيزى و عايدى سرشار آن ، داستانهاى افسانه مانند در تواريخ مندرج است ، عنايتى نكند و با وجود نزديكى باصفهان يكقدم در اين راه برندارد . ايرانيان بايد ضجهمويه و گريهزارى را براى بىخانمان شدن ، يا بهتر بگويم خانمان پيدا كردن الوار كنار گذاشته ، و بجاى آن هزار رحمت بر آن كسى كه اين خار آبادى را از سر راه خوزستان كنده است ، بفرستند ، و از تمام نواحى كشور به سمت خوزستان رو آورده ، به زودى اين ايالت زرخيز را آباد كنند ، تا حق اين خدمت بزرگ مرحوم رضا شاه پهلوى را بجامعه ادا كرده باشند . بخصوص كه عبور خط راهآهن سرتاسرى هم ، راه آبادى را براى آنها سهلتر ، و وسيلهء آن را موجودتر كرده است . شيوخ عربستان خوانندهء عزيز ، از خلال مندرجات سه صفحهء گذشته ، وضع شيخهاى عربستان را البته استنباط كرده ، و ميداند كه عامل عمدهء خرابى خوزستان قديم اين آقايان شيوخ بودهاند ، كه با افراد رؤساى تيرههاى تحت امر خود راه آبادى اين ناحيهء زرخيز را بر ساير ايرانيان سد ميكردند و بدولت راه نميدادند كه وسائل عمران آنجا را بدسترس مردم بگذارد ، سهل است ، آنچه هم از قديم داشته است ، خراب و ويران كرده ، و از اراضى اين ناحيه ، صحراى لم يزرعى ساخته بودند ، كه بز و شتر خود را آزادنه در آن بچرانند ، و بزندگانى خانه بر دوشى خود ادامه بدهند . رفتار اين شيوخ ، با زيردستان بسيار ظالمانه ، و بسا اتفاق مىافتاده ، كه يك عشيره و تيره در مقابل طمع شيخ الشيوخ ، از هستى ساقط ، و سرجنبانهاى آن مقتول ، و اموال آنها مصادره ميشده است . ساير ايلات ايران سوارهائى بدولت ميدادند ، و از اين راه گاهى